مؤلف مجهول
365
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب سى و دوم در ذكر احوال حضرت خواجه فقيه ايوب قدس الله روحه ] باب سى و دوم در ذكر احوال بندهء خاص پادشاه علام الغيوب و ستار العيوب و غفار الذنوب و كشاف القلوب ، عالم روى زمين و يگانهء عصر ، حضرت خواجه فقيه ايوب قدس الله « 1 » روحه العزيز كه مردى بود دانشمند ، به نوعى كه در عصر خود هم تنگ نداشت . و در علم باطن « 2 » عديم المثل كه اطفال طريقت را از علم آفتاب صفت او بهره برنهجى . كه نظر قوى او بر هركه افتادى كار او تمام شدى . اما در اصل « 3 » از مردم دهقان بود . و معاش آبا و اجداد آن بزرگوار « 4 » از دهقانى بود . و حضرت بزرگوار در صغر سن از پدر يتيم مانده بود . و در خدمت والدهء خود « 5 » مىبود ، و حيات او را غنيمت مىداشت . و با وجود خدمت والدهاش فىالجمله تحصيل مىكرد . ياران و مصاحبان جانى « 6 » و مونسان دوجهانى داشت . و شريكان علمى به تعصب مطالعه مىكردند . روزى از روزها « 7 » شريكان بزرگوار دغدغهء سفر كردند « 8 » و به داعيهء تحصيل ، اختيار ديار غريبى كردند . بزرگوار درين انديشه به خانه آمد و متفكر نشست . به خود گفت : اى فقيه ايوب ! مصلحت چيست ؟ با اين جماعت مىروى و تحصيل مىكنى يا پيش والده مىباشى و خدمت او كنى ؟ اگر سفر كنى به قصد تحصيل ، خداى تعالى كريم و رحيم است علمى خواهد كرامت كرد و عالم خواهى شد ، اما از رضاى مادر خواهى محروم ماند « 9 » . و اگر رضاى مادر خواهى و سفر نكنى ، پيش اين جماعت فردا « 10 » خجل خواهى گشت و منفعل خواهى شد « 11 » و سخن خود به جايى نتوانى برد و رسانيد . درين انديشه بود كه به خاطرش رسيد كه « 12 » اى فقيه ايوب ! يكبار « 13 » به والدهء خود هم « 14 » عرض بكن شايد كه رخصت دهد و مشقت روزگار بر خود گيرد ، آنگاه روى اميد است كه از سفر خود بهره يا بى و نتايج بينى . والدهاش جايى رفته بود ، چون آمد ديد كه فرزندش متفكر نشسته است . پرسيد كه : اى فرزند ! ترا چه شد كه بسى پريشانحال و آشفتهدل و غمگين مىبينمت ؟ مگر خبر ناخوشى شنيدى و يا مكروهى از كسى ديدى ؟ خواجه گفت : اى والده ! هيچ ناخوشى و كرهى بر من از هيچ طرفى نيست « 15 » ، اما اين مقدار هست كه جمعى از شريكان من كه چنگ به چنگ و پنجه به پنجه بوديم و به تعصب كار مىكرديم ، امروز به
--> ( 1 ) - ب : + تعالى ( 2 ) - الف : در عالم باطنى ( 3 ) - ب : + او ( 4 ) - ب : اجداد او از ( 5 ) - ب : + كه نفقه او واجب است ( 6 ) - ت : مصاحبان خانى ( 7 ) - ب ، ت : - از روزها ( 8 ) - ب : بزرگوار را دغدغه سفر شد ( 9 ) - ب : محروم خواهى ماند ( 10 ) - ب : - فردا ( 11 ) - ب : خجل گردى و منفعل شوى ( 12 ) - ب : - كه ( 13 ) - ت : يكبارى ( 14 ) - ب : - هم ( 15 ) - ب ، ت : طرفى نرسيده است اما